تبليغاتX
خوشه
انچه شما در مورد خود فکر میکنید مهمتر از چیزیست که دیگران در مورد شما فکر میکنند
کم کم داره نوروز از راه میرسه...  نوروز، این ...،عید باستانی و شاید مقدس! این روزها حسابی سرم شلوغ بود ..مهمون داری..خونه تکونی...خرید..و و و .هزارتا چیز دیگه .سه روز پیش رفته بودم وسایل سفره ی هفت سین و بگیرم سماق ،سنجد.... بچه ها یادتون باشه ،هفت سین سفرتون باید از هفت سینی که ریشه ی گیاهی داشته باشه تشکیل شده باشه.حالا اینکه ما سکه وساعت و...اینجور چیزا رو  از کجا اوردیم.. ..خدا داند.اینا چیزهایی بوده که ما بعدها به سفرمون اضافه اش کردیم.

وقتی نوروز بیاد یعنی داره بهار میشه و وقتی بهار شد یعنی درختها دارند شکوفه میدن دنیا جامه ی نو بر تن میکنه سرما میره........ و زندگی دگر بار شاهد زایش یک فکر نو ،اندیشه ی نو، ارزوی نو،  هدفی نو ....... و بازگشتی نو میشه .

صحبت از عید شد.....پس عیدی ماهم فراموش نشه(میکشمتون اگه گدا بازی در بیارین)حالا گفتن از ما شنیدن یا نشنیدن از شما.

و اما نوروز:

ــــ نوروز مقدس و ملی، سالگرد طبیعی کار و زایش و پویش امید ملت ها و یادگار خوبان گذشته ی ماست. روزی و ایامی که در ان زرتشت زاده میشود،به بعثت میرسد، عروج می کند روزی که پروردگار می گوید :"ای زرتشت من ،در فروردین، به جهانیان جان دادم و ایران را بیافریدم "روز پیروزی کیومرث و هوشنگ،روز تقسیم جهان به دست فریدون (روم را به سلم،ترکستان را به تور،و ایرانشهر را به سومین پسر، ایرج سپرد)روزی که ازدهاک به دست سام نریمان، افراسیاب تورانی به دست کیخسرو سیاوشان ،و ضحاک به دست فریدون شکست می پذیرد . روز پیروزی نور بر تاریکی، و زیبایی بر پلشتی روز منوچهر و ارش تیر انداز که بخشی از سرزمین ایرانویچ را به تصرف افراسیاب در امده بود باز می ستا نند . روز پذیرش ایئن بهدینی (از سوی گشتاسب)،نوروز ،روز احیای امید ،استقلال، فرهنگ و ارمان سازنده است (۱)

پس نیک است که این نوروز جم را و یادمان عجم را پاس داریم و حرمت نهیم،ان گونه که پیشدادیان و پیشینیان ما در برابر سلوک نابهنجار اسکندر فراگرد حضور ان را در سکوت حفظ نمودند و سر انجام سلوکیه را بر سفره ی هفت سین ایرانی نشاندند و بدانان اموختند که صلح عفو و عدالت اجتماعی در بن جان فرهنگ نوروزی نهفته است ،و سپس این عید را به یهودیان باز رساندند و مراسم پسح را برایشان بار اوردند ،و سپس مسیحیان به (عید پاک )رسیدند که همین نوروز ماست و چون نوبت به اعراب رسید سلمان پارسی در مقام طلایه دار فرهنگ خوش اندیشان،در معرفی نوروز به قبایل سبزه ندیده ی نورسته گفت:ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز بیرون اورد،و فضل این جواهر بر دیگر سنگهای گرانبها ،برتری این ایام و نوروز را باز می رساند".(۱)

یادمان باشد اگر در این ایام به عزیزان، غریبان، دلشکستگان ،و حتی به ناشناخته ترین موجود در این گیتی، سری زدیم با خود دلاویزترین شعر زنده یاد فریدون مشیری(دوستت درم)را به همراه بریم تاکه ....... :   دامنی پر کنیم از  این گل ، که دهیم هدیه به خلق ،که بریم خانه ی دشمن، که فشانیم بر دوست..... چرا که ...راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست.

هر روزتان نوروز         نوروزتان پیروز  

سر سفره ما رو هم دعا کنید (که پاک رویم)

حق نگهدارتان .


شاهرخ تویسر کانی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 0:58  توسط خوشه | 
امشب خیلی دلم گرفته ،نمی دانم این دنیای لعنتی چی از جون ادم میخواد ...سخته.. سخته به زور به دنیا اومدن ..به زور زیستن و به زور از این دنیای نکبتی رفتن... نمیدانم کی می خواهد تمام شود ..این دنیا ... این لحظه ها....این کور شب ثانیه ها...  خدایا کی به پایان میرسد...

دلم گرفته.........

هر وقت دلم میگیره به شعر های شاملو پناه میبرم ...من  فکر میکنم شعرهای شاملو ادم و اروم میکنه حداقل برای من اینطوریه ...حالا شما را من نمی دانم

برای شما هم می نویسم ..شاید شما هم مثل من دلتون گرفته باشه و شعر شاملو ..این بامداد جهان!محرمی باشه واسه قلبهاتون

ــــ برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد،قلبی که دوستش بدارند

 

قلبی که هدیه کند،قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید،قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من،قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم.

.....................................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/22ساعت 0:36  توسط خوشه | 
در سوگ فروغ......

مرگ از کوچه ی ما میگذرد داس به دست

و گلی چون لبخند میبرد از بر ما..(۱)

درست۲۰ روز از مرگ فروغ میگذرد و افسوس بر ما که از او یاد نکردیم

نمی دانم در وصف یک انسان بزرگ چه میتوان نوشت ،چه می توان گفت ،به کجا می توان پناه برد ،در کجا می توان گریست ..؟؟

من همیشه در وصف توصیفا ت و داستانها میمانم نمی دانم چه باید نوشت چه طور میشود حماسه یی را نقل کرد اصلا از کجا باید گفت؟شما بگویید..

چه میتوان گفت جز اینکه این بار نیز بیش از انکه فکر کنیم اتفاق افتاد  پس برای خود تسلیتی بفرستیم.

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی 

تا چند 

تا چند

ورق خواهد خورد....( ۲)


۱.سیاوش کسرائی   ۲.احمد شاملو
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 14:33  توسط خوشه | 

بیاد پرنده ای که بودنش زیبایی بهار بود

و نبودنش غم پاییز را در دلها بیدار میکرد 

 

ــــ به مادرم گفتم قبل از انکه فکر کنی اتفاق می افتد     باید برای روزنامه ها تسلیتی بفرستیم

صبح که از خواب بلند شدم صدا  ی زنم را از توی اشپزخانه شنیدم:

بجستجوی تو

بر درگاه کوه میگریم

در استانه ی دریا و علف

بجستجوی تو

در معبر بادها میگریم

در چاراه فصول ،.....

و مثل اینکه کسی به من میگفت تمام روز را باید غمگین باشی ،تمام روز را باید گریه کنی.دوباره به شتاب یکسال را از نظر گذراندم و برگشتم،مثل اینکه همین دیروز بود که یکهو تلفن زنگ زد و صدایی در گوشی پیچید:

ــ مسعود ،فروغ مرد

ـــ هان؟

دیگر تمام شد .مثل این بود که چهره ای روز  هم در هم رفت. صدای هق هق گریه ای را در درون خود شنیدم .کسی بدون ترس از اینکه او را ببیند گریه میکرد،و دویدن ها ..... دویدن ها....   جلو پزشکی قانونی جمعیت زیادی ایستاده بودنند هر که میرسید،می پرسید چی شده است؟!چه بگویم به پیرزنی که کنارم ایستاده و با کنجکاوی میپرسد:(کی مرده؟) چطور به او بگویم ان تنی را که در ان پارچه پنهانش کرده اند و در اتوبوس پزشک قانونی میگذارند بدن عزیز ماست.بعضی از انها که دارند توی سرشان میزنند حتی یکمرتبه هم او را ندیدهاند بودنند"چطور حالیش کنم که لال نیستم،بغض گلویم را گرفته........ و رفتیم..

در غسالخانه گورستان قلهک داشتند می شستند .... بی اختیار پیش خودم گفتم : چه سرد است ،سرما نخورد...... ولی دگر سرما نمیخورد ،دیگر فروغ از غم ادم ها ناراحت نمی شود و دیگر در خیابان وقتی که افسر پلیس توی گوش راننده ی تاکسی میزند فریاد نمیزند،دیگر صثدای  خنده های بلند و بی پروایش و لبخند محبوبش و ان صدای غم انگیزش  که وقتی شعر خودش را می خواند مثل ابشاری بود که اهسته اهسته پایین میریخت ،دیگر از اینها خبری نیست ،جماعت ! بروید خونه هاتون گریه کنید.

در ظهیر الدوله جمعیت زیادی ایستاده بودنند و منتظر امدن جنازه اش بودنند (ایوای که اوردن این لغت برای عزیزی که از دست رفته چقدر کریه است )و یکباره صدای (بهلول ) توی جمع پیچید :(لا اله الا الله).بله،باور کنید ،باور کنید.

ــ صدای گریه ها را شنیدم ،صدای ضجه ها را وقتی که بدنش را با خاک می پوشاندند..... و باز من صدایش را شنیدم و خودش را دیدم که از توی کفن سفید در امد و زیر برف نشست .چشمهایش را بسته بود و می خواند:

(نگاه کن چه برفی می بارد.......................

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 13:48  توسط خوشه | 
 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار الود و دور

یا خزانی خالی از فریا دو شور

روحش شاد و یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 13:47  توسط خوشه | 
ـ در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را اهسته در انزوا میخورد و می تراشد..

درست یادم نیست که چطور طرح درست کردن یک وبلاگ به سرم زد ...شایدبخاطر حرف های نگفته ای بود که باید می گفتم...راههای نرفته ای بودکه باید می رفتم...حصار هایی  که باید میشکستم و ای وای اگر که این حصارها از جنسی باشد به نام ....تردید!

حصارهای مخوف نه چندان کوچک که بر گرد  یک محور ثابت می چرخد..... 

ـ در زندگی انسان هستند زخمهایی که بی التیام اند ..شاید باید برای التیام یافتنشان صبر کرد ..اما..تا کی...تا به کجا...این را دگر نمی دانم اما هر چه هست بگو باشد..

ـ عاقبت یکروز .....

می گریزم از فسون دیده تردید

می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها

می خزم در موج گیسوی نسیم شب

می روم تا ساحل خورشید

در جهانی خفته در ارامشی جاوید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/13ساعت 15:6  توسط خوشه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن

_ ارشیو یادتان نرود!

پیوندهای روزانه
دوباره نو
پرنيان
دولت عشق
هم صحبت خاك
دلبستگی
پنچره
زمزمه با فرياد
انجمن شاعران مرده
چند وحي گم شده
كوچه باغ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
ديباچه
عباس معروفي
احمد شاملو
فروغ فرخزاد
فریدون مشیری
مهدی اخوان ثالث
سيد علي صالحي
سهراب سپهري
صادق هدایت
اوای ازاد
مجله عصر ادينه
مجله والس
رخشاهان
سيما بينا
هدایت
بزرگ علوي
حسين پناهي
فدريكو گارسيالوركا
رضا برهاني
علي بابا چاهي
احمدرضا احمدي
سيد مهد موسوي
هوشنگ گلشيري
ايدين اغداشلو
ششمس لنگرودي
سيب گاز زده
خوابگرد
هفت سنگ
كافه داستان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

BlogCustomHtml