![]() |
![]() |
|
| انچه شما در مورد خود فکر میکنید مهمتر از چیزیست که دیگران در مورد شما فکر میکنند |
|
میخوارگی ـــ مسافر کوچولو به میخواره که بی صدا پشت یک مشت بطری خالی و یک مشت بطری پر نشسته بود گفت :چه کار داری میکنی؟ میخواره با لحن غمزده ا ی جواب داد :می، می زنم مسافر کوچولو پرسید:می می زنی که چی؟ میخواره جواب داد :که فراموش کنم .مسافر کوچولو که حالا دیگر دلش برای او می سوخت پرسید:چی را فراموش کنی؟میخواره همان طور که سرش را پایین می انداخت گفت :سرشکستگیم را .مسافر کوچولو که دلش میخواست دردی را دوا کند پرسید: سرشکستگی چی؟ میخواره جواب داد:سرشکستگی میخواره بودنم را. اینرا گفت و قال را کند و به کلی خاموش شد .و مسافر کوچولو مات و مبهوت راهش را گرفت و رفت و همان جور که می رفت تو دلش می گفت :این ادم بزرگ ها راستی،راستی چه قدر عجیبند! برگرفته از کتاب شازده کوچولو اثر جاودانه ی انتوان دوسنت اگزوپری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/01/11ساعت 13:40 توسط خوشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن _ ارشیو یادتان نرود! |
| پیوندهای روزانه |
|
دوباره نو پرنيان دولت عشق هم صحبت خاك دلبستگی پنچره زمزمه با فرياد انجمن شاعران مرده چند وحي گم شده كوچه باغ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|