![]() |
![]() |
|
| انچه شما در مورد خود فکر میکنید مهمتر از چیزیست که دیگران در مورد شما فکر میکنند |
|
(( اولین شعر سهراب سپهری)) سهراب،هشت ساله و دانش اموز کلاس دوم دبستان بود که بیمار شد و چند روزی را به علت بیماری در منزل ماند ،دلتنگ از دوری مدرسه قلم بر کاغذ گذاشت و با خط کودکانه شعری سرود! (( ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان ز فکرم هیچ یاد از دبستان ز درد دل ،شب و روز گرفتار ندارم لحظه ای از درد ارام )) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/02/17ساعت 14:3 توسط خوشه |
|
|
سلام! تقریبا یک ماهی میشه که به وبلاگم سر نزدم ... از همه تون ممنونم که تو این مدت به وبلاگم سر زدین وبلاگی که هر چند اپی جدید نداشت اما به دوباره سر زدن اون ارزش دادین اینبار میخوام از نامه زیبا و مشهور ابراهام لینکن که خطاب به معلم پسرش هست بنویسم نامه ای که در ان از معلم پسرش خواسته درسهایی رو به پسرش بیاموزه که از اون یک انسان بسازه ... میدانم خوندین اما یک بار دیگر هم بخوانید و اندکی بیاندیشید لازم نیست که نظری بدین نه !احساسهای بزرگ هرگز قابل نوشتن نیستن ( البته اگر برای شما این یک احساس باشد)..تنها اندکی اندیشه کنید همین، همین و شاید تمام!. __ به پسرم درس بدهید او باید بداند که همه مردم عادل و همه انها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صادقی هم وجود دارد.به او بگویید به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزیید،که در ازای هر دشمن دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد ،اما به بیا موزید اگر با کار و زحمت خویش ،یک دلار کاسبی کند بهتر از ان است که جایی روی زمین پنچ دلار بیابد.به او بیا مزید از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد .او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش مهم خندیدن را یاداور شوید اگر می توانید به او نقش موپر کتاب خواندن را اموزش دهید . به او بگویید تعمق کند ،به پرندگان در حال پروازدر دل اسمان ،به گلهای درون باغچه و به زنبور ها که در هوا پرواز میکنند ،دقیق شود به پسرم بیا موزیید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد دهید با ملایم ها ملایم و با گردن کش ها ،تا میتواند مدارا کند .به او بگویید باه عقایدش احترام ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم یاد دهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند . ارزش های زندگی را به پسرم اموزش دهید . اگر می توانید به پسرم اموزش دهید در اوج گرفتاری تبسم کند . به او بیا موزیید که از ریختن اشک خجالت نکشد. به او بیاموزیید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی را تعیین کند ،اما برای دل هرگز. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش با یستد و با تمام قوا بجنگد . در کار تدریس به پسرم ،ملایمت به خرج دهید ،اما از او یک ناز پرورده نسازیید .بگذارید که او شجاع باشد ،به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. می دانم توقع .. توقع زیادی است. اما ببینید که چه می توانید بکنید ،پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/02/12ساعت 1:42 توسط خوشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن _ ارشیو یادتان نرود! |
| پیوندهای روزانه |
|
دوباره نو پرنيان دولت عشق هم صحبت خاك دلبستگی پنچره زمزمه با فرياد انجمن شاعران مرده چند وحي گم شده كوچه باغ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|