![]() |
![]() |
|
| انچه شما در مورد خود فکر میکنید مهمتر از چیزیست که دیگران در مورد شما فکر میکنند |
|
من مريم فرمانفرمايان فيروز دختر عبدالحسين ميرزا نوه ميرزا فرمانفرما نوه عباس ميرزا وليعهد...
وقتي كه مرا به سينه اش مي چسپاند و ميگفت :مريم خانم مريم باجي مريم خانوم ما حاضر بودم كه........ تمام اين حرفها چند ثانيه جلوي چشمم رقصيد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/12/24ساعت 16:49 توسط خوشه |
|
|
شديدا دلم براي نوشتن تنگ شده است ...انقدر كه وقتي ميبينم كسي پستي گذاشته حسوديم ميشود ..كاش من هم مينوشتم!(اين شايد تنها چيزيست كه به مغز ادم خطور كند )..بايد نوشت ...خيلي چيزها را.........ومن كه تمام حرفهايم را محكم به خود بسته ام!.. ..و من چقدر حرف دارم .....چقدر حرف ....ادم وقتي مدتي چيزي را نمي نويسد تمام حرفهايش ميايد جلوي چشمش ....حرفهايت كه بهت ميگويند بگو!همين!.. بيچاره ها توقع زيادي هم ندارند ....حقشان را ميخواهند ....نميخواهند كه بياستند .....نميخواهند كه مانده شوند... ..انها هم مثل من هواي مانده ملولشان ميكند...عجيب!.. چه سرنوشت مشتركي!چه درد مشتركي!چه هوس مشتركي!هوس نوشتن ...دوستاشتني نيست؟چشمان بادميشان را هم ميتوانم ببينم كه به چشمان من زل زده اند ..ارام زل زده اند معصومانه!......حيف !هنوز هم ميخواهم محافظه كارانه جلويشان بياستم ارامشان كنم و بگويمشان صبر كنيد ...صبر كنيد ....بالاخره يك روز نوبت شما هم ميرسد ....يك روزي شما را هم مينويسم ....يك روزي شما هم حقتان را از من خواهيد گرفت !..و انروز ميشود روز شما (فوق العاده نيست؟)...و بعد انگشتانشان را ميگيرم (ببين2؛1....)تو امدي!..و بعد اهسته رويشان را ميبوسم و ميگذارم كه به خوابي ارام روند ...........ارام به خواب روند! ....ارام. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/15ساعت 10:31 توسط خوشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن _ ارشیو یادتان نرود! |
| پیوندهای روزانه |
|
دوباره نو پرنيان دولت عشق هم صحبت خاك دلبستگی پنچره زمزمه با فرياد انجمن شاعران مرده چند وحي گم شده كوچه باغ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|