![]() |
![]() |
|
| انچه شما در مورد خود فکر میکنید مهمتر از چیزیست که دیگران در مورد شما فکر میکنند |
|
چندي پيش يكي از دوستان (دلبستگي )مرا به بازي دعوت كرد مشاعره نام .بعد از مدتي تصميم گرفتم اين بازي را در وبلاگ خودم ادامه دهم؛اما انگار منم به سرنوشت دگر دوستان دچار شده ام چرا كه هر چه قدر كه شعرهايم را گشتم ديدم همه جور كلمات در ان پيدا ميشود جز اين چهار كلمه بدبختانه تر وقتي خودم را هم تكاندم ديدم نه طريقتي درمن پيدا ميشود كه شوخي شوخي هم كه شده باشد ما را به سوداي عاشقي برد و نه دلي كه براي محض قانون بازي هم كه شده شعري بسرايد!نتيجه ي ساده اش اينكه قيد اين قانون را زدم و فكر كردم به جاي تصنع بازي، شعري كه حال و هواي خودم را توصيف ميكند را بگذارم ..كه ازياغي هوشنگ شفا(مشكوك)مدد گرفتم اما همين چند روز پيش در وبلاگ رسول رخشاشعري را ديدم كه عجيب مرا به خود برد و نميدانم چرا ته زبانم همه اش ان را زمزمه ميكنم ....نباش ...ديگر نباش...حتي اگر ميخواهي.....به خاطر همين، اين شعر را انتخاب ميكنم ..لازم به ذكر است كه اين شعرمن ديگر سالهاست ليلا نيستم و يا ديگر شعر زيباي ايشان(ما داريم نزديكتر ميشويم )را مي توانيد در سايت ادبي ..جن و پري..مجله دال ..وومجله والس.و ..... ببينيد . نگران نباش بار آخر را که بودم به حساب نبودن بگذار انگار نه انگار آب از آب و دست از دست تکان خورده است نه منم که تو را نه تویی که مرا همان که شد من بودم و باز نبودی همان که هست من هستم و شاید تو ... نباش ... دیگر نباش نگو که پیچیده اش می کنم بودن یا نبودن خیلی مهم نیست مهم اتفاق ها هستند که کنار تخت افتاده اند دیگر راحت باش به شکل عجیب اتاقت فکر نکن حتا به تابلوی کوچکی که جز رنگ چیزی نیست نگران نباش که آدم ها فراموشت کنند که لیلی لیلا صدایت کند و من بگویم چرا سایه چشم هایت آبی نیست ؟ و قرمز کمتر به لب هایت می آید و اينكه ..... خيلي هم مهربان نيستي..خیلی هم مهربان نیستی فرقی نمی کند هر طور که می خواهی باش حتا اگر می خواهی دیگر نباش در اخر از دوست خوبم دلبستگي بابت دعوتشان تشكر و بابت تاخيرم عذرخواهي ميكنم و دوستان پايين را به ادامه اين مشاعره با كلمات ....(ليلي_ليلا ....ادم ها...نبودن ....نباش ...)دعوت ميكنم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/01/23ساعت 21:8 توسط خوشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن _ ارشیو یادتان نرود! |
| پیوندهای روزانه |
|
دوباره نو پرنيان دولت عشق هم صحبت خاك دلبستگی پنچره زمزمه با فرياد انجمن شاعران مرده چند وحي گم شده كوچه باغ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|