![]() |
![]() |
|
| انچه شما در مورد خود فکر میکنید مهمتر از چیزیست که دیگران در مورد شما فکر میکنند |
|
نمشود که باور کنم ..نمیشود که چشمهایم راروي هم بگذارم و تو نیایی ..نمی شود که ما باشیم تو با ان همه هنرت نباشی ..میشود؟ میشود خسرو ؟حالا من نصف شبی امده ام چه بگویم؟بگویم که تو نیستی ..بگویم که رفته ایی انهم برای همیشه ؟بگویم که وقتی کسی رفت دیگر بر نمی گردد؟ولی مگر میشود که تو بر نگردی؟.. .مگر میشود که تو نباشی و خانه ما سبز بماند؟ مگر نه اینکه گفتی خانه باید سبز باشد سبز واین خانه بدون تو مگر سبز میماند؟
و تو اصلا چرا انهمه خاطره را برديي. ..ان صدایت را ....صدایی که ری را را میخواند؟تو اصلا چرا خودت را بردی .. چرا رفته يي ...حقش را نداشتی که برویی ..حقش را نداشتی خسرو ..(اخر چرا رفتي؟) ..باید میماندی ببین چه با ما کردی تو دلت امد؟ به خدا پروانه ها پيش از انكه پير شوند ميميرند و اما خاطرات تا جاودان جاويدان براي هميشه با ما خواهد ماند و وقتي كه بزرگ شديم به بچه هاي خود خواهيم گفت از خسرو خسرويي كه ناشكيبا از بين ما رفت. ..روحت سبز سبز سبز ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/04/29ساعت 3:43 توسط خوشه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی... من درد مشترکم مرا فریاد کن _ ارشیو یادتان نرود! |
| پیوندهای روزانه |
|
دوباره نو پرنيان دولت عشق هم صحبت خاك دلبستگی پنچره زمزمه با فرياد انجمن شاعران مرده چند وحي گم شده كوچه باغ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|